خرید بک لینک

اشك ريختم....

گريه كردم ....

هق هق كردم ....

راستش را بخواهى ، درد له شدن انگشتانم ميان در ، بهانه بود

با درد كشيدنم ، نبودنت باز هم برايم تداعى شد ....

خنده هايت ، صدايت ، دست هايت .... نوازش هاى روزانه ات ...

اشك ريختم .... براى ديگر نبودنت لعنتى ...

گريه كردم.... براى ديگر نبوئيدنت ، نشنيدن صداى قلبت زير گوش هايم... نبوسيدن لب هايت ، حس نكردن نفس هايت بر گردنم ....

هق هق زدم ... براى اينكه ديگر نبودى اشك هايم را پاك كنى و بگوئى (حذف شد)

چقدر بودنت را كم دارم لعنتى دوست داشتنى من ...

چقدر اين زندگى لعنتى را نفرت دارم ،

تمام درد هايم با له شدن انگشتانم ميان در يادم آمد ،

اين درد بهانه بود ،

من نمي توانم نبودت را باور كنم .

ساراه

فلبداهه_ساده نويسى

#قديمى

برچسب: نویسنده: باران سلطانی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 15:56

صفحه بندی