راستش انقدر الان بی جون و رمق هستم که حوصله ی کوبیده شدن انگشتانم روی کیبورد رو ندارم . ولی خوب گفتم بنویسم نوشته هایی رو برای خدا کمی باهاش حرف بزنمن همون حرف های تکراری که بهت هر چند وقت یکبار میزنم ، اصلا شاید طفره رفتن برای نوشتن اینه که انقدر حرف های من شرمساری داره و پر از گناه ه که پیش خودم میگم احمق آدم گناهاش و جای ثبت نمیکنه .
احیـــاء 95 / شب 21
ساراه |15:40 |دوشنبه هفتم تیر ۱۳۹۵
برچسب:
نویسنده: باران سلطانی
تاريخ: يکشنبه
18 تير
1396 ساعت: 15:56